• وبلاگ : هنوز در سفرم...
  • يادداشت : ساده رنگ ( سهراب سپهري )
  • نظرات : 1 خصوصي ، 22 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام
    منم ابتدا تظر شخصي ام را ميگم ، بعدش نظر كارشناسي شده را .
    البته اكثر نكات در كامنت پايين ( رعنا ) بيان شده.
    اول اينكه اينقدر زيبا و راحت گفته كه خواننده
    به راحتي محيط را در ذهن خود تجسم ميكنه و
    خودش را در اون مكان حاضر مي بينه .
    موسم دلگيري : در نگاه اول فصل پاييز به ذهن مي آيد ولي
    منظور اصلي دوره ي خفقان طاغوت و شاهنشاهي .
    زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست :
    اكثر آدما سيب را بدون پوست مي خودند چون دلچسب تره
    و همين طور همه زندگي بي دغدغه را بيشتر دوست دارند
    ولي در اينجا سهراب ميگه كه زندگي را با همه ي نا ملايمتي هاش
    بايد قبول داشته باشيم.
    اشك مي ريزم . مادرم مي خندد :
    آرايه ي تضاد را به كار برده.
    و البته " اشك مي ريزم " هم ايهام داره چون ممكنه به خاطر اينكه
    آب انار كه در چشمش پريده ، اشك بريزه و يا به خاطر
    حرف مادرش كه گفته : موسم دلگيري است.

    در پناه پروردگار