سلاممنم ابتدا تظر شخصي ام را ميگم ، بعدش نظر كارشناسي شده را .البته اكثر نكات در كامنت پايين ( رعنا ) بيان شده.اول اينكه اينقدر زيبا و راحت گفته كه خوانندهبه راحتي محيط را در ذهن خود تجسم ميكنه و خودش را در اون مكان حاضر مي بينه .موسم دلگيري : در نگاه اول فصل پاييز به ذهن مي آيد ولي منظور اصلي دوره ي خفقان طاغوت و شاهنشاهي .زندگاني سيبي است ، گاز بايد زد با پوست : اكثر آدما سيب را بدون پوست مي خودند چون دلچسب ترهو همين طور همه زندگي بي دغدغه را بيشتر دوست دارندولي در اينجا سهراب ميگه كه زندگي را با همه ي نا ملايمتي هاش بايد قبول داشته باشيم.اشك مي ريزم . مادرم مي خندد :آرايه ي تضاد را به كار برده.و البته " اشك مي ريزم " هم ايهام داره چون ممكنه به خاطر اينكهآب انار كه در چشمش پريده ، اشك بريزه و يا به خاطر حرف مادرش كه گفته : موسم دلگيري است. در پناه پروردگار